![]() |
![]() |
|
|
يلدا یلدا: به یاد آزاديخواهاني که اعدام شده اند و برای آنها که اعدام خواهند شد !؛ يلدا؛ ************************ امشب يلدا؛ همه شب یلدا؛ يلدا تو چرا سرخي ؟ خونين تو چرا يلدا؟ ************************ رجب محمدين – زندان اوين – 1360 زندان اوين – 1360 جرم من: نوشتن یک نمايشنامه ( چاپ نشده!)؛ محکوميت : سه سال حبس قطعي هر بعد ازظهر نفراتي را از سلول ها میبردند و هر شب رگبار گلوله های حکومت اسلامي آن انسانهای آزاديخواه را به خون می کشيد.؛ شبهايی دهها نفر و شبهايی هم بیش از صد و شبهايی هم بیشتر؛ صدای رگبارها و تک تير ها؛ موسيقي شبانه ما بود؛ ما در سلولهایمان رگبارهارا می شنيديم؛ و نوبت خود را برای شب های بعد انتظار می کشيدیم .؛ روز بعد ؛ تازه دستگیر شدگانی به سلولها آورده می شدند.؛ آخرين شب آذر 1360؛ شب یلدا ؛ ما صدای رگبارهای طولانی تری را شنيدیم؛ پس ازحدود نيمساعت دوباره رگبارهايی ؛ گروه انسانهايي ديگر را به خاک افکند؛ پس از مدتي دوباره سومين رگبارهای گلوله؛ سومين گروه!؛ چند نفر فقط آنشب تيرباران شدند؟ صد نفر؟ دويست نفر؟ سيصد نفر؟ چه کسي ميتوانست تيرهای خلاص را بشمارد؟ من باخود يلدا را زمزمه کردم ؛ (کاغذ و قلمی در اختيارمان نبود؛ چونکه از نظر حکومت اسلامی خواندن و نوشتن ؛ بدترين جنايت بود؛ زيرا خواندن و نوشتن موجب آگاهي انسانهاست؛ و آگاهی انسانها بزرگترين خطر برای نظام های ديکتاتوری است ؟ بنابراين شعرها؛ نمايشنامه ها و فيلمنامه هايم را در ذهن خود مي نوشتم؛ به اميد روزی که اگر زنده بمانم؛ و قلم وکاغذی بيابم.)؛ هنوزهم پس از سالها؛ در شب های یلدا؛ حتی در شادترين مهماني ها صدای شليک گلوله ها را می شنوم؛ گلوله هايی که در سراسر جهان بر قلب انسانها شليک مي شوند؛ مي شنوی!؛
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 5:14 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
ABC Starfilm 12 الفبا نگارش زیتون |
|
RSS
|